خرید بک لینک
تعطيلات داره تموم ميشه .... همش خونه بودم ، قرنطينه كامل ... معده ام درد مي كنه خيلي.... ميسوزه .... خوابم نميبره ....خدايا هميشه كنارمي .... مي دونم كنارمي بهم نشون ميدي كنارمي ... ممنونم خدا .... منم مي خوام كنارت باشم ... بهم ياد بده ....

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:28

تو سال جدید کار خیلی جدی شروع نشده ! ما امدیم سرکار خیلی از شرکتا نیومدن ... کارا گیر وگور زیاد داره ، و این بیماری همچنان ادامه داره .... خوبیه ماسک زدن اینکه که وقتی خمیازه می کشی نیاز نیست دستت بگیری جلو دهنت .... ساختمون سرده و داریم یخ میزنیم ... خدایا مرسی بخاطر همه روزای خوبت ، می دونم ی بار دیگه روزای خوب میاد ....

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:28

هفته اول کاری بسیار شلوغ بود - هفته اول که اینطوریه وای به حال سال .... کار خوبه ولی استرس و فشار بیجا نباشه ...دیروز مقاله دادم روزنامه اما امروز همون تیتر در حد ی گزارش چاپ شده !

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:28

از وقتی گفتم کار جدی شروع نشده ، بشدت شروع شده انقدر شلوغه که دارم از نفس میافتم ! قراره نیرو بود نیرو بگیرن - یکی از همکارای قدیمی که با دلخوری هم رفته بود .... امد مصاحبه و بعد هم که رفت تشکر کرد که فک نمی کرده بین اینهمه همکار من دعوتش کنم مصاحبه ... یکی از شرکتایی که باهاشون کار می کردم تو ی حرکت انتحاری به بهم پیشنهاد دوستی داد اولش عکس العمل نشون ندادم هی اصرار اصرار که تو ناراحت شدی جواب نمیدی نمی تونستم بگم ناراحت نشدم از طرفی هم چیزی برا ناراحتی

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:28

یکی از شرکت حمل و نقل بین الملی که سالهاست باهم کار می کنیم سر موضوع برای جلسه امد شرکت ما حدودا 4 ماه پیش . از وقتی امد داخل و من خودم معرفی کردم جا خورد و همه حواس و چشمش به من بود . البته بجز من و دو تا پیرمرد کسی تو جلسه نبود . بعد اتمام صحبت با پیرمردا باهم امدیم پایین ادامه صحبتا و هماهنگیا تو پله بود که دعوتش کردم اتاق جلسات ادامه بدیم ایشون امد ... صحبتا از هر دری بود ... کار و غیر کاری ...

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:28

تمام امروز دلم مي خواست به يكي زنگ بزنم ،حرف بزنيم ... اما هرچي ليست بالا پايين كردم هيچكي نبود .... نفس انگاشت که در سینه ی ما جا تنگ است رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است

برچسب: نویسنده: حدیث عباسیان تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 4:28

صفحه بندی